
حکايت اين روزهاي روستاي ما حکايت خيلي از روستاهاي کشور است ،به عنوان مثال کشاورز هست که عمرش از اداره منابع طبيعي و سال تاسيس آن بيشتر است ،و از همان سالها زميني را آباد کرده ولي به دليل بي سوادي زمينش ثبت نشده و حالا منابع طبيعي آمده و مي گويد حتي خانه هايتان هم روي منابع طبيعي است ،جوري که کشاورز ساده دل شک مي کند خرده نمازي که بعد از خستگي کار روزانه مي خواند آيا صحيح است يا باطل که مثلا نکند در ملک غصبي باشد ! آري دوباره خوانين و بچه خان ها زنده شده اند و با داشتن مدارک و ثبت و پارتي هاي گنده براي خود ملک هاي مجزا درست مي کنند دريغ از کار يک کارگر مح...
ادامه مطلب
اگر بخواهي خانه اي در روستا درست کني بايد از هفت خوان منابع طبيعي رد بشوي هفت خواني که براي روستايي فقير بيچاره است والا خان زاده ها و برخي غريبه ها در زمين خواري گوي سبقت را ازهم ربوده اند .به نظر من هرچه گنج و ميراث فرهنگي بود به يغما رفت ،و با گنج ياب برخي سارقين همه روستا را شب ها گشتند و هرچه گور مرده بود نبش کردند ،آسياب آبي را به طمع الماسش ويران کردند و برخي کوه کمرها را شخم زدند و اين جوان روستايي بود که بايد حسرت اين تاراج را مي خورد ،چرا که از يک طرف قانون دستش را بسته بود و از طرف ديگر گروههايي مافيايي گنج ياب به ريشش مي خنديند .اگر از فرط نبود غ...
ادامه مطلب